تبليغاتX
ناگفته ها -

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

 

اول از همه کلی فکر کردم در موردش. اینکه فردا دانشگاه تموم می شه و میرم خونه! تابستون  دوران گشت خدمت سربازی!

نتیجه این بود که کار درستی می خوام انجام بدم. پس رفتم دنبالش. همه چی خیلی خوب پیش رفت.

فقط لازم بود یه تماس بگیرم! تا اینکه ...

یکی از بچه ها فهمید. کلی با هم حرف زدیم. دو دل شدم!

شماره رو دارم ، کافیه فقط یه زنگ بزنم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:23  توسط علی  |