تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

 

در اندرون من خسته دل ندانم کیست            که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 16:22  توسط علی  | 

سمینار بزرگ

 

از کلیه دوستانی که درس کارگاه جوشکاری را پاس نموده اند جهت شرکت در سمینار بزرگ " چطور اگزوز پراید را جوش کنیم " ( جهت خود کفایی هر چه بیشتر و فتح قله های علم و دانش در دولت نهم ) دعوت بعمل می آید.

دبیر کنفرانس : آقای ذاررررررررررت

مکان کنفرانس : خوابگاه - کارگاه جوشکاری

زمان : یکشنبه ها !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 10:43  توسط علی  | 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم!

 

جون بابا ( این یه اصطلاحه !!! ) هر کی می تونه به من کمک کنه تا دوباره دست دلم به نوشتن باز بشه ! به جون خودم دیگه روم نمیشه برم جلسه کانون ادبی همین جوری بشینم هوم هوم کنم. هر چی باشه ازم به عنوان یه پیشکسوت سال آخری انتظار دارن! مخصوصا اونایی که بر و بر نگاهشون می کنم!

یه شعر می خوام بگم که اسمش هست " نفرین نفت " ! می زنم تو برد دانشگاه!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 1:8  توسط علی  | 

عید نداشته

 

سلام . عیدتون مبارک باشه . اصلا دوست ندارم کسی رو ناراحت کنم و اگه دوست ندارین نخونین!

ما امسال عید نداشتیم. ولی مثل هر سال خونه ی پدربزرگ جمع شدیم و کنار هم نشستیم. اگرچه مادربزرگ کنارمون بود ولی نمی تونست هیچ حرفی بزنه. اگرچه پدربزرگ کنارمون بود ولی اصلا خندون نبود!

امسال جای خنده همه گریه کردند و بجای دعا برای سلامتی از خدا خواستند که مادربزرگ رو هرچه زودتر از دنیا ببره تا اینقدر عذاب نکشه!

ما امسال عید نداشتیم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:11  توسط علی  |