ماسه !!!
ساعت8 صبح جمعه ، دزفول!
من در خواب بودم که یک هو !
رین دین دین دی نی نی نی ! رین دین دین دی نی نی نین! دی نی نی ، نی نی نی نی نی ...
چیه ؟ فک کردی دیوونه شدم دارم چرت می گم ؟ دیوونه خودی!
یا شاید فک کردی رمزه ! ای بابا رمز هم نیست! 
اونایی که که گذرشون به خونه دانشجویی ما افتاده می دونن این یه صداست ! یه آهنگه ! آهنگ چی ؟!
آره درست فهمیدین ...
آهنگ سریال امام علی ...![]()
هوی نخند !!!![]()
آها می گفتم . صبح جمعه ساعت 8 صبه در خواب ناز بودم و خودم هم تنها تو خونه بودم ! (منظور بد برندار بچه ها کلاس داشتن رفتن ، ظهر هم بر می گردن!
) یهو در خواب و بیداری احساس کردم که امام علی داره میاد
!!! اصلا باورم نمی شد! سریال امام علی داشت شروع می شد
! البته نه که ما تلویزیون نداریم ( خودمون نخواستیم بخرییم ها
!!!) عقده تلویزیون گرفتیم و من داشتم تو یه تلویزیون 50 اینچ سریال امام علی رو میدیدم
! بعد یهو دیدم تلویزیون خاموش شد ! و یه دفعه تبدیل شد به یه تلویزیون 4 اینچ
!!! اونم از نوع سیاهو سفید و شروع کرد به پخش اون قسمت از سریال که داشت قطام رو نشون میداد
! حقیقتا یه کم ترسیدم
! بعد یهو محسن اومد و گفت که " بچه ها من فارغ التحصیل شدم و می خوام برم
" و تلویزیون رو برداشت و برد
!!!هر چی من بهش کفتم که امشب سریال یوسفه و ما می خوایم زلیــ....
ببخشید یوسف رو باهاش نگاه کنیم ، قبول نکرد و گفت همین مدت که پیشتون بوده هم از سرتون زیادیه " (قسمت دوم داستان کاملا واقعیه !!! و محسن که مدت ها بود فارغ ( التحصیل )
شده بود دیروز تلویزیون 4 اینچش رو برد) خلاصه در همین موقع بود که یهو دیدم دوباره آهنگ سریال امام علی پخش شد ! البته این بار بدون تلویزیون و اینا... و بعدش یهو دشمنان باسنگ و چوب حمله کردن
!!! از اونجایی که سابقه ی حمله رو داشتیم یهو برای دفاع از خواب بلند شدم! اینجا بود که متوجه شدم که ...![]()
آهنگ سریال امام علی بود واقعا ... ولی خوب از تلویزیون نبود از زنگ در حیاط بود!!!
چیه آهنگه دیگه ! از زنگ بلبلی که بهتره ؟ نیست؟![]()
بله یکی دستش رو گرفته بود رو زنگ و با مشت هم می کوبید تو کله ی من
! ببخشد می کوبید به در حیاط ...
آروم بلند شدم و رفتم پشت در ... خواستم رمز شب رو بپرسم
( چون یه بار مورد حمله واقع شدیم از این ترفند استفاده می کنیم!
) گفتم فایده ای نداره چون یارو چنان در می زد که آهن را کوفت آهنگران! با توکل در رو باز کردم ...![]()
دیدیم یه یارو با یه کاپشن سبز
و یک عدد ماشین لیلاند مدل 1330 (از این مدلایی که فقط تو دزفول پیدا می شه ! ) با بار 5 تن ماسه وایساده روبروم!!!
بعد از سلام و احوالپرسی گرم
! گفت : واستون ماسه آوردم
!
گفتم مرد حسابی اخه 5 تا دانشجو 5 تن ماسه می خوان چیکار! 
برگشت گفت مگه منزل مش غلوم حسین نیست اینجا ؟ ![]()
منم گفتم :نه عزیزم! ![]()
در همین حین مرده دست کرد تو جیبش و...
چاقو در آورد ؟!![]()
نه بابا چاقو! ![]()
اسلحه در آورد ؟!![]()
نه بابا اسلحه !![]()
سیب زمینی ؟!![]()
ها؟![]()
یک عدد موبایل کا 800 در آورد !!! ( از همون مدلایی که من هم دارم ! ) بعد به من که داشتم اینجوری نگاهش می کردم ...
ایجوری --> ![]()
گفت ببخشید از خواب بیدارتون کردم. 
به نظرتون من چی باید جواب می دادم؟!!!



! لنتاش آلمانیه ! تازه کاسه نمدای جعبه فرمونش رو عوض کرده! جلو بندیش رو هم بعد از آخرین رالی تعمیر کرده و بالاخره ...
!!! یعنی اگه خدای نکرده یه بار باتری کنترلش ضعیف شد ، بیچاره مجبوره وسط ترافیک ۱۵ کیلومتر تا خونشون رانندگی کنه و اون یکی کنترلش رو با خودش بیاره !!! 
!! آخه چرا این سوویچه خرابه؟ 

! اونم تخم مرغ ۱۲۰ تومنی
!!!مبارزه برای پس گرفت دوغ همچنان ادامه 
