تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

من فرار نمی کنم

 

دروغ چرا٬ خوابم نبرد. هر چی فکر می کنم تمومی نداره. من آدم غمگینی نیستم. آدم افسرده ای نیستم . ولی ... خیلی زود رنجم. وقتی فکر می کنم می بینم از خیلی وقت پیش همینجوری بودم.

از این که محکوم بشم می ترسم همیشه. این اعتماد به نفسمو ازم میگیره.

داشتم فکر می کردم. به این همه دوستی که ادعاش رو می کنن. چقد دووم داره . واقعا چقد؟ چقدرش راسته این حرفا؟! این نگاها؟! خودم که فکر می کنم خیلی کم. ولی چه میشه کرد. داریم با اینا زندگی می کنیم.

یه زمانی لذت بخش ترین کار زندگیم قدم زدن تو خیابون مورد علاقم بود. قبل از اینکه کسی بفهمه. یه زمانی هم عصرا می رفتم تو صحن امامزاده می نشستم و فقط نگاه می کردم. اونجا هم دیگه لو رفته. خوشحالم که هنوز یه جایی مونده . برا بعد هم یه فکرایی دارم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 3:0  توسط علی  |