تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

یکی بیاد روحیه بده!

 

می دونم چی می کشی رفیق!! یعنی اینجوری فکر می کنم . ولی کاری از دستم بر نمیاد! کاشکی یکی مثل خودت بودم!

به من می گن بمب روحیه !!! یعنی مثل بمب منفجر می شم و همه ی روحیه ها رو داغون می کنم!!

کاری از دستم بر نمیاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 14:42  توسط علی  | 

..

 

هر بار که شب می شود فرصتی دوباره دست می دهد که به نادانسته هایمان فکر کنیم. آنقدر فکر کنیم تا گیج شویم و یک خواب که شاید بیداری باشد . رویاهایی که در روز می بینیم و چشم میبندیم و شب در پشت پلک هایمان به نمایش در می آید. دوست داریم چشم باز کنیم! این کار را می کنیم و جز تاریکی چیزی نیست !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 12:58  توسط علی  | 

دیگه نه !

 

من طرفدار استقلالم و تو طرفدار دو آتیشه پرسپولیس.

از همون روزی که دیگه برا برد پرسپولیس دعا نکردم و با بردش شاد نشدم فهمیدم که از چشمم افتادی !!! واضحه نه ؟

پس من دارم فیلم بازی می کنم!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:19  توسط علی  | 

نقش

 

تو این دنیایی که ما زندگی می کنیم به چشما نمی شه اطمینان کرد. یعنی اون چیزی که ما می بینیم کافی نیست و باید از اصلش با خبر بشیم. راستش ما ادما بازیگرای خیلی خوبی هستیم و برا همدیگه و حتی خودمون  خیلی خوب فیلم بازی می کنیم. ولی بالاخره دستمون رو می شه نه ؟

نه !!!!!!!!!

آره شاید هم رو نشه و شاید هم زمانی رو بشه که دیگه فایده ای برامون نداشته باشه!!!

البته اینکه رو بشه یا رو نشه زیاد مهم نیست . مهم اینه که خودمون صادق باشیم. مخصوصا با خودمون.

یه چیز دیگه رو هم باید بدونیم. بعضی مواقع دقیقا اون نقشی رو بازی می کنیم و اون راهی رو می ریم انگار برامون پیشبینی شده. ولی کسی که داره اون مسیر رو میره خو ماییم . شاید بشه دور زد وبرگشت. اتفاقا تو این مدت دو سه کتاب خوندم که همشون به این کار تشویق می کردن.

پ ن ۲ به نظرم خیلی مهمه . بخونینش!!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن۱ : نمی دونم امسال چه سالی میشه. ولی اولش که خوب نبود! روز ۱۳ هم که با خونواده رفته بودیم بیرون ماشین شوهر خالم افتاد تو دره !!! خوشبختانه به خیر گذشت. ولی تا تراکتور اومد و اوردش بیرو حسابی زیر آفتاب سوختیم.

پ ن۲ : فکر می کنم اگه بخوام از خودم راضی بشم باید اول یه هدف پیدا کنم ؟ زندگی بدون هدف یعنی پیمودن اون مسیر هایی که دیگران برای ما مشخص میکنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:2  توسط علی  | 

جبر و اختیار

 

- ما تا اونجایی که اختیار داریم که به اختیار دیگران لطمه نزنیم.

-- یعنی چی ؟

- خوب یه مثال برات میارم . دوتا ماشین از روبرو به هم نزدیک می شن . هرکدوم تو مسیر خودش. هر کدوم می تونه که بیاد تو مسیر دیگری و ... .البته اگه یکی بخواد بزنه به اون یکی و اون یکی نخواد احتمالش خیلی کمه که بنونه از تصادف جلوگیری کنه نه ؟ چون اختیار داره ؟

-- این میشه اختیار؟

- خودت چی فکر می کنی ؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن ۱: تلاش برای خوب بودن خیلی سخته نه ؟

پ ن ۲: خودکشی خیلی دردناکه و ممکنه که هیچ منطقی نداشته باشه !  اینو همین چند روز پیش که یکی از دوستام خودکشی کرد فهمیدم!!!

پ ن ۳: راست گفتن که شکست می تونه پل پیروزی باشه !!!

پ ن ۴ :درسته که ما داریم معکوس می ریم ولی زندگی دکمه معکوس نداره ما تو دنیایی زندگی می کنیم که قانون داره و نمی تونیم از اونا سرپیچی کنیم مثل قانون زمان!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 14:43  توسط علی  |