تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

عید

 

دوباره عید خواهد آمد و یک سال جدید. و ما یک سال دیگر کهنه می شویم. ولی می توانیم دل هایمان را نو کنیم .

عید نوروز پیشاپیش مبارک. دلهاتون بهاری باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:59  توسط علی  | 

شب

 

شبی نیست که بزاری راحت بخوابم.هیچ وقت شبی رو که اون خبرو بهم دادن رو یادم نمی ره . واقعا فکر نمی کردم که اینقدر برام سخت باشه. اونقدری که هر چی خوردم بالا بیارم و مجبور بشم ۱ روز تو بیمارستان باشم. احمقانه به نظر میرسه ٬ حتی برا خودم. فکر می کردم همیشه دارم به یه موضوع حل شده فکر می کنم. ولی از اون روز فهمیدم که ......

بدبختانه بیشتر وقتا باید تنهایی فکر کنیم ٬ تصمیم بگیریم و بعد هم عمل کنیم. تا حالا هزار دفه فکر کردم و تصمیم گرفتم و از عمل ترسیدم !!!

یادم میاد ترم اول و دوم که کم اورده بودم ٬ هی به خودم می گفتم باید بجنگی تا پیروز بشی. ولی بعد فهمیدم که همیشه با جنگیدن نمی شه پیروز شد. گاهی وقتا باید سازش کرد. باید گذشت و ندید. باید با اون چیزی که داریم کنار بیایم.باید چیکار کنیم . صبر یا جنگ !!! کنار اومدن با چی؟ جنگ با کی ؟

با چی باید تصمیم بگیریم ؟!!!

یه عقل ناقص و یه حس احمقانه ؟!!!!

زمان خیلی سریع داره می گذره دارم زیر دست و پا له میشم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:35  توسط علی  |