تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

یه حس بد!

 

دوباره پشت در اتاق ایستادم. ولی اینبار فقط نگاه کردم . به دخترا و پسرایی که می خوان نمره بگیرن. بعضی ها التماس می کنن و بعضی ها گریه !!! بعضی ها پاسی می خوان و بعضی ها می خوان ۶ بشه ۷ تا مشروط نشن و بعضی ها ....

بعضی ها هم بار اولشونه درس می افتن و روشون نمی شه به استاد چیزی بگن.

خیلی ..............

دردناکه !!! مسخرس !!! بی معنیه !!!

نمی دونم .

ولی می دونم نه اون موقع که خودم جزوشون بودمو و نه الان که فقط دارم نگاه می کنم حس خوبی نداشتم و ندارم. یه احساسی از بدبختی که شاید برای بعضی ها ( مخصوصا خود استادا ) خیلی مسخره باشه.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:58  توسط علی  | 

برمی گردم

 

سلام

این مدت که نبودم خیلی کارا کردم . یه تحول اساسی !!!

البته نتیجش بعدا مشخص می شه .

ممنونم از همه شما دوستای خوبم که تو این مدت به یاد من بودیم . ایشالا بتونم جبران کنم.

فعلا چیز خاصی ندارم که بنویسم. پس بای

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:45  توسط علی  |