تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

بی انگیزه شدم !!

 

سلام

نمی دونم چی بنویسم . انگیزه ندارم !!!

تا حالا صد دفه تو ذهنم حلش کردم ( بی انگیزگی رو نمی گم ها ! ) ولی تا میام تو میدون عمل .......

هیچ .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:11  توسط علی  | 

بلایای طبیعی!!

 

درمورد بلایای طبیعی چیزی شنیدین تا حالا !!! ما هم شنیدیم و هم دیدیم . اول سیل ٬ دوم آتش سوزی ٬ سوم ؟؟؟؟؟ 

اول پایین رو بخونین و بعدش شما بگین .

دیروز سر افطار دچار آتش سوزی شدیم !! نه خودمون ها . رو دیگی که روی ماکارونی ها گذاشته بودیم پارچش یه کم بلند بود ...

خوب آتیش گرفت . ما هم تو اون اتاق . از همه جا بی خبر !!

بعدش هم نزدیک بود برق بگیرتم !! یعنی کار اشتباهی که برقکار خونه انجام داده بود جونم رو نجات داد!!! اگه درست عمل کرده بود احتمالا ... فاتحه مع الصلوات!!! .احتمالا یه نشونه باشه یعنی فکر کنم خدا بهم یه فرصت داده  .

یه اتفاق دیگه هم افتاد ...

با شلوارک وایساده بودم جلو در حیاط ٬ داشتم تو خیابون رو نگاه می کردم . احساس کردم اون دو تا دختر که دارن رد میشن یه کم آشنان !!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 9:43  توسط علی  | 

شاگرد شوفر

 

تا حالا شده اشتباهی بگیرنتون !!!

مثلا خودتو کشتی مکانیک قبول شدی ٬ بعد فکر کنن شاگرد شوفری !!! اونم چند تا دختر خانم مهندسی شیمی دانشگاه خودتون !!!

خوفه نه ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 10:52  توسط علی  |