سلام خانم ٬ می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم :
- بله خواهش می کنم ٬ بفرمایید بشینید !!!
و این شروع ماجراست !!!
چند روز پیش تو دانشگاه داشتم رد می شدم که با یک خانم با شخصیت و خیلی خیلی زیبا
مواجه شدم که تنها روی یک نیمکت نشسته بود .
گفتم الان دیگه بهترین فرصته ٬ هیشکی هم این دور و ورا نیست
. پس دل رو زدم به دریا و رفتنم جلو.
وای خدای من چقدر مهربون بود. چقدر زیبا بود . چه صدای دلنشینی داشت. چه چشمای آبی و درشتی داشت. چه لب
........ ( بستتونه دیگه پرو نشید
)
خیلی با هم صحبت کردیم ٬ از ترم تابستونه ٬ از دانشگاه ٬ از خوابگاه ٬ از شهرمون ٬ از زندگی ٬ از تنهایی ٬ از عشق
و ....
خیلی ناراحت و دپرس بود . می گفت که خیلی احساس تنهایی می کنه
.
خیلی سعی کردم بهش روحیه بدم ( هر چی باشه به من می گن بمب روحیه
) ولی فایده نداشت !!!
اون روز ازش خدافظی کردم ولی یه دونه تار مو
رو بهش دادم که هر وقت خواست منو ببینه اونو بسوزونه تا من خیلی سریع برم سراغش. 
همون شب خیلی فکر کردم که چه طور میشه به اون کمک کرد. 
.
.
.
.
بالاخره موفق شدم .
یه دوست دیگه هم داشتم که اونم خیلی تنها بود و نیاز به یک همزبون داشت . اونا می تونستن با هم خوشبخت بشن
. جالب اینجاست که شرایطشون هم چقدر با هم جور بود!!!
فرداش وقتی که موبایلم زنگ خورد
٬ ببخشید یعنی تار مو رو آتیش زد
!!!٬ رفتم سراغش و باهاش صحبت کردم .
اگه بدونید از پیشنهاد من چقدر خوشحال شد
. حتی حاضر شد که عکسش رو هم بده که به رفیقم نشون بدم
. منم در عوض عکس رفیقم رو بهش نشون دادم که خیلی هم خوشش اومد
. حالا فقط مونده رضایت این رفیق ما !
حدس می زنید این دوست تنهای من چه کسی می تونه باشه !!
.
.
.
.
او کسی نیست جز جوجه زرده !!
تعجب نکنید . اون داره با پست ها و بیان های مختلف می گه که من تنهام و زید می خوام که هیشکی حواسش نیست
. من بهش می گم تا علی زندست نگران هیچ چی نباش
. سکل من هنوز بنزین داره .
خوب جوجه زرده عزیزم عکسش رو ببین اگه پسندته تا برا خواستگاری ازش وقت بگیرم.
ببخشید یه کم کدر افتاده . آخه با ۶۶۰۰ گرفته شده !!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن : همتون سر کار بودید