تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

31/4

سلام

امروز تولد مسعوده

همون مگ مگ خودمون

خواستم چند جمله کوتاه در مورد مسعود بنویسم و چون قبلا به خاطر کارهای بی اجازه ای که در موردش انجام داده بودم ازم ناراحت شده بود !!! ٬ ازش اجازه گرفتم و ایشان هم با کمال بزرگواری اجازه ی من را اصلا ندیدند (تریپ مودبانه )  پس به گفتن این جمله بسنده می کنم :

تولدت مبارک مسعود جان

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 9:47  توسط علی  | 

من از سوسک متنفرم!!

دیروز حین نماز در نماز خانه خوابگاه دانشگاه یزد  مورد حمله و هجوم یک عدد سوسک واقع شدم . البته ابتدا با کمال خونسردی سعی کردم با دست سوسک مورد نظر  که با تمام سرعت از ساعت ۳ به طرف من نزدیک می شد رو از خودم دور کنم !!! به این صورت که :

دستم را به صورت یک آونگ بالا برده و با سرعت خطی و شتاب زاویه ای ( مخصوص بچه های مکانیک ) پایین آورده و تمام تلاش خودم رو جهت انهدام سوسک بکار بردم! البته دقت کنید این کار باید در کمال خونسردی و بدون نگاه کردن به حرکت سوسک و همراه با گفتن بعضی از کلمات خاص ( السلام علیک ..... ) جهت حفظ کانکتینگ در نماز ٬ انجام می گرفت !!!!

ولی متاسفانه سوسک مورد نظر بسیار با هوش بوده و در حین خواندن این ترانه ...

" خوب دست منو خوندی  ٬ منو بد جوری سوزوندی !!! "

یک عدد جاخالی داد و خودش رو به من رسوند و رفت زیر پای من ٬ در این لحظه داد زدم :

سوووووووووووووووووووووووســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن :  می خوام حرف هایی بزنم که همیشه از گفتنشون می ترسم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 11:5  توسط علی  | 

سلام

به وسایل لازم برای سفر به کویر یه دونه اسب هم اضافه کنید!

آخه دانشگاه کویر اون قدر بزرگه که برا اینکه بتونی به همه جاش سر بزنی یه دونه اسب هم لازم داری .

آسفالت هم که نیست که ماشین بتونه بره !!

ولی خدایی هیچ دیشی  مثل دیش تافی خودمون نمی شه ( دیش اینترنت دانشگاهمون رو می گم ). دیش اینجا نصف اون هم نمی شه

فعلا چیزی به یادم نمی یاد که بنویسم پس بی خیال

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 19:6  توسط علی  | 

اسیر سرنوشت!!!

وسایل لازم جهت سفر به کویر :

۱- قمقمه آب

۲- عینک شنا ( جهت جلوگیری از ورود خاک به چشم ) به توصیه احسان

۳- انگیزه ی بالا ( مثلا سه بار درس گرفتن با یک استاد و کله پا شدن و گرفتن ترم تابستانه به هر قیمت ممکن )

۴- یه عده دوست خوب که دلشون می خواد همیشه پیششون بمونی !!

۵- یه کوله بار عشق ناکام که بخوای باهاشون بزنی به کویر !!!

 

 

 

آره دیگه من هم رفتنی شدم .

امروز ظهر می خوام برم یزد . اول می رم شیراز و از اونجا مستقیم ترنسفر تو یزد !!!

فکر کنم تو کویر کافی نت باشه ٬ اگه باشه حتما بهتون سر می زنم !

به هر حال اینم خودش یه تجربست و امیدوارم تجربه ی خوبی باشه .

راستی عینکم رو دیدید !!

چند لحظه ..........

آها ...

ببینید :

خوشکله ؟!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن : از آرام جان به خاطر این همه گلی که این مدت برام فرستاده خیلی خیلی ممنونم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:44  توسط علی  | 

اینم از دوستی ها !

یادمه یه بار به مسعود گفتم که " هر وقت دوست خوبی داشتم ، دوستیمون زیاد دوام نیاورده و به خاطر حساسیت هایی که از خودمون نشون دادیم از همدیگه دور شدیم !!! "

از همون روز یادمه که تمام سعی خودمه کردم که حساس نباشم و خیلی هم موفق بودم .

ولی ......

ولی خوب زندگی همیشه اون طوری که ما دوست داریم پیش نمی ره و کسی که یه زمانی بهترین دوستت بوده و تمام وجودت رو براش گذاشتی ، فقط و فقط به خاطر یه اشنباه ( اونم بیشتر به خاطر این بود که کسانی که باهاشون مشورت کردم  درست راهنماییم نکردن! ) برگرده و بهت بگه " تو حماقتت خیلی زیاده!!"

از دیشب که این حرف رو بهم زده احساس می کنم که دارن با پتک می زنن تو سرم .

به خودم قول دادم که در مقابل هر حرفی ( چه درست و چه نادرست ) فقط سکوت کنم . اگه بدونید که چه قدر دلم می خواد قولم رو بشکنم!

شما جای من باشید چه کار می کنید ؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن 1 : خیلی دلم می خواست یه خاطره شاد بنویسم ولی به خدا اصلا حسش نیست تازه چیزی هم یادم نمیاد .

پ.ن 2 : نمره ی درس تنظیم رو زدن . شدم 18.6 !!! اگه کسی بتونه بگه که تو یه امتحان تستی که 40 تا سوال 0.5 نمره ای داشته ،  این 0.6 چیه ؟  یه دونه تافی بهش می دم !!!

اگه می خواید بدونید تافی چیه یه سری به احسان بزنید .

پ.ن 3 : از اینکه لیلا می خواد تعطیل کنه شوکه شدم ! و وقتی که دلیلش رو فهمیدم ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:27  توسط علی  | 

پایان گرفتاری تا 1 هفته

سلام

ببخشید این مدت نتونستم آپ کنم و همچنین به شما که لطف زیادی هم بهم دارید سر بزنم .

بالاخره  ترم تموم شد !!!

خیلی عجیب بود . 21 واحد . هر روز صبح تا شب کلاس !!! توهم !!! سیل زدگی !!! مشکلات خونه دانشجویی !!! خود درگیری !!! تصمیم گیری و زیر پا گذاشتن قول ها !!! آتیش زدن نوشته ها و شعر ها و دوباره شعر گفتن و...

بد ترین خاطرم همون سیل زدگی بود که تا یک هفته مخم به طور کامل مختل بود !!!!

بعضی وقتا با خودم فکر می کنم شاید اینا نوعی تلقین باشه . ولی وقتی تو آینه تعداد موهای سفیدم رو می شمارم که دیگه قابل شمارش هم نیست و یادم میاد که اول ترم پیش فقط 1 دونش سفید بود می فهمم که تلقین نیست و واقعا با خودم در گیر بودم!!!

ولی از همه ی اینا که بگذریم تجربه ی خیلی خوبی بود . مهمترین اثرش زیر پا گذاشتن خود خواهی بود !!! جالب اینجاست که ترم قبل برای خودخواه شدن چه قدر رو خودم کار کرده بودم !!!

راستی حسن ختام این ترم هم 2 امتحان تو یک روز و 1 ساعت بود و یکی از اونا هم تنظیم خانواده بود !!!

خدا نکنه که جواب ها رو اشتباهی نوشته باشم !!! خودتون می تونید حدس بزنید که اگه این کارو کرده باشم چی می شه !!!

قراره یه هفته بهبهان باشم و بعدش برا ترم تابستونه برم یزد !!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن 1: از جوجه می خوام دوباره وبلاگ بنویسه !! یا حد اقل بگه که چرا تعطیل کرده !!!!

پ.ن 2: احسان پست جالبی داده !!! ولی هر چه راجع به روحیه دادن های من نوشته رو تکذیب می کنم !!!!

پ.ن 3: شنیده شده که یه نفر مخ خرس مهربون رو زده !!!! بچه ها به شدت تو فکرشن !!!

پ.ن 4 : از اینکه پشت سر استاد ها غیبت کردم واقعا ناراحتم و دیگه سعی می کنم این کار رو نکنم !

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:46  توسط علی  |