تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

گرفتارم !!!

از امروز باید حسابی بشینم پای درس ها . ناسلامتی ۲۱ واحد دارم ۱۸ تاش تخصصی!!!

از امروز باید هر گونه فکر و خیال و افکار مزاحم رو بذارم کنار و فقط رو درس ها تمرکز کنم. البته اگه بذارن !!

اگه نتونستم زود آپ کنم شرمنده ام ولی سعی می کنم به وبلاگ هاتون سری بزنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:1  توسط علی  | 

خستگی

شما اگه خسته بشید چیکار می کنید؟

 خیلی کم اتفاق می افته تو یه مورد از لحاظ تلاش و زحمت کم بیارم حتی اگه تلاشم کار ساز نباشه . گاهی وقتا نا امیدانه حرف زدم ولی تو دلم همیشه امید داشتم .

 این دفعه اعتراف می کنم که واقعا بریدم !!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن۱: چرا بعضی ها با این که می بینن ناراحتی تنهات می ذارن !!!

پ ن۲ : اگر خستگی دلیلی برای مردن بود ٬ سال ها پیش من مرده بودم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 15:31  توسط علی  | 

دستگیری قاتل!!!

بالاخره با تلاش مامورین زبده ی پلیس راز قتل سوسک جوان کشف شد :

یکی از بچه ها با حشره کش سوسک بدبخت رو مورد لطف قرار داده و در واقع لحاظ کرده بود و سوسکه هم رفته بود لای رخت خواب ها یه استراحت کوچولو داشته باشه !!!

خوشبختانه سوسک جانور بی ضرریه و یه دو سه روزی سر جای آدما بخوابه مشکلی پیش نمیاد ( ما هنوز زنده ایم ).

.

.

خونه داره کم کم خلوت میشه و بچه ها برا فرجه امتحانا می رن خونه و احتمالا من دوباره تنها بشم!!!

اگه درس نداشتم فرصت خوبی برا فکر کردن بود ولی خوب نمی شه !!

تمام دست نوشته ها و شعرهام رو سوزوندم و حالا مونده یه صد دویستایی صفحه ی اول کتاب و دفتر که نمی شه کاریشون کرد و البته یه مخ معیوب که اصل مشکل از اونجاست  !!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن ۱: درسته خیلی از کارهایی که ما انجام میدیم بچه بازی هستن ولی باید بدونیم که این بچه بازی ها مخصوص آدم بزرگاست!!!

پ.ن ۲: بعضیا هستن که همه چیز رو  با یه نگاه از چشم آدم می خونن ٬ از این دسته از آدم ها خوشم میاد به شرطی که درک کنن!! ( خودش می دونه با کی هستم !!)

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 10:54  توسط علی  | 

تلاش پلیس برای کشف راز مرگ سوسک جوان !!!

با پیدا شدن جنازه ی یک سوسک نگون بخت در میان رخت خواب های خونه ٬ تلاش برای یافتن راز قتل  آغاز شد .

به گزارش روزنامه ی اندیمشک تایمز ٬ صبح امروز علی در حالی که می خواست رخت خوابش را در جای خود قرار دهد با جنازه ی یک سوسک مواجه شد که معلوم بود چند روزی از مرگ وی گذشته است !!!

فرمانده ی پلیس در این مورد گفت :

این جسد متعلق به سوسک جوانی است که ۲ روز پیش از توالت خارج شده و هرگز برنگشته بود !!! وی همچنین افزود ٬ این سوسک به وسیله ی دمپایی له و سپس در میان رخت خواب ها جا سازی شده است و مامورین در حال رد گیری قاتل و یا قاتلین هستند و رد پا هایی نیز بدست آمده است !!

 علی یکی از اعضای خانه در این مورد گفت : احتمالا این سوسک در میان رخت خواب ها بوده است و وقتی که بچه ها بر روی آنها نشسته اند ( لم داده اند ) آن زیر له شده است . علی در ادامه افزود بچه های ما به هیچ وجه قاتل نیستند !!!

( البته خودمونیم ها ٬ حتما یکی از بچه ها زده تو سرش و بعد چون کالیبرش بالا بوده حال نداشته که بندازتش تو سطل و همینجوری پرتش کرده زیر رخت خواب ها !!!!)

مصاحبه با دیگر ساکنین خانه :

رضا : من در خواب بوده ام ! اعصابم خورده !!

میثم : من سوسک ها را دوست دارم و نمی توانم این جنایت را تحمل کنم !!

امیر حسین : چند سالته چند سالته چند سالته چند سالته چند سا.... ( چون تو حمام بوده صدا اکو شده )

مسعود : من شام می پختم !!

مبصری ( صاحب خانه ) : من خانه را به ۶ نفر کرایه داده ام !!

جسد این سوسک نگون بخت به وسیله ی خاک انداز به خانواده اش تحویل شد !!!

حالا به نظرتون این سوسک زیر رخت خواب کی بوده !!!

آیا ما زنده خواهیم ماند ؟؟؟!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن۱ : بالاخره تونستم و اولین قدم رو برداشتم . با آتیش زدن یکی از نوشته هام !!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9:9  توسط علی  | 

پست های خطرناک!

هفته ی پیش یه پست دادم در مورد یکی از استاد ها مون ولی هنوز یک ساعت نگذشته بود که مسعود گفت برم پاکش کنم .

من گفتم :

 آخه چرا ؟؟

 اون گفت :

خیلی خطرناک حسن!!!

نتیجه : سانسور شد !!!

و اما ...

فکر نمی کردم این ترم اینقدر اذیت بشم !!!

کم کم دارم دچار توهم می شم . از اول ترم  ۸ ساعت در هفته مقاوت ۳ واحدی و ۸ ساعت هم دینامیک !!!

البته موشی که اول صبح با چشمای خواب آلود دیدم توهم نبود و نتیجه ی اون صدای " فرت " و له شدن آقا موشه بود !!

تداخل ۲ ساعتیه معادلات با سیالات . نمرات تاریخی و مریخی سیالات و زبان تخصصی بعلاوه تنظیم که هر هفته تهدید می کنه که همتون رو میندازم !!!

صبح روی ۲ پا می ریم دانشگاه و شب با برانکارد بر می گردیم!!

می خوام درس بخونم ولی نمی شه !!!

 مگه صدای تمبک بچه ها میذاره !!! یه اسپیکر برا موبایل هم از یکی بچه ها گرفتم که شده بلای جونم . البته هنوز بین علما اختلاف نظره که شبا خاموش بشه یا نه !!!

.........................................................................................................................................

پ.ن ۱ : مسعود با حرفاش بدجور منو تو تنگنا گذاشت و مجبور شدم از امروز مراقب رفتارم باشم . باید سعی کنم یه چیزی رو فراموش کنم ولی فکر نمی کنم به این سادگی ها باشه !!!

پ.ن ۲ : باید تمام شعر ها و نوشته هام رو بندازم دور!!! ( به خاطر پ.ن ۱ )

پ.ن ۳ : شنیده شده که یکی از استاد ها عکس احسان رو حین خون دادن تو سایت دانشگاه دیده و اطلاعیه رو تو برد خونده و به همین خاطر بالاترین نمره میانترم رو داده بهش !!! ( ماکس می شی آره !؟؟؟) 

پ.ن ۴ : خرس مهربون بین بچه های خونه خیلی محبوب شده !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 10:32  توسط علی  |