"چند روز پیش تو خونه نشسته بودیم و ناگهان باران باریدن گرفت !!!
ناگهان باران به تگرگ از نوع پرتقالی تبدیل شد
و تعدادی از شیشه ها را شکست.
چند لحظه بعد سیل آمد و تمام زندگی تعدادی دانشجو که عده ای از آنها نیز در خواب بودند را برد. "
داستان کوتاه بالا کاملا واقعی است . لطفا جدی بگیرید .
همش تو چند لحظه اتفاق افتاد . آب بردن خونه در کمتر از ۳۰ ثانیه اتفاق افتاد !!! باور می کنید ؟!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن ۱ : فکر می کنم یه جورایی دارم اشتباه می کنم . فرصت فکر کردن رو هم ندارم و نمی تونم تشخیص بدم .
پ ن ۲ : شاید وبلاگ نویسی رو بذارم کنار. البته بدون خداحافظی !!
پ ن ۳ : دیگه نگام نکن !!! باشه !!!!
پ ن ۴ : قاطی کردم ببخشید.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 10:22  توسط علی
|
به علت سیل زدگی ۳ روز عزای عمومی!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 11:0  توسط علی
|
وقتی که راهی شدم همراهم نبود ...
وقتی که بر زمین افتاد برداشتمش و لحظه ای بعد ...
گردن آویزی که از یاد من رفته و شاید روزی از روی پل به درون رودخانه بیاندازمش....
اگر امسال همان پار بود انتظار این روز را میکشیدم ولی اکنون فقط با دیدن گردن آویز که خود را بر زمین انداخت به یاد آوردم انتظار گذشته ام را .....
اگر امسال همان پار بود می گفتم :
خوش آمدی به سرزمین از بهشت بیرون شده ها !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن ۱:حرف مسعود رو قبول ندارم و می گم :بعضی ها زندن چون مجازاتشون اینه !!!
پ ن ۲: بازگشت به گذشته ممنوع!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 16:12  توسط علی
|
۱۸روز از سال گذشته و تقریبا هر شب رژه داشتم!!البته توی مخم .
عشق ٬ گناه ٬ وظیفه ٬ مسئولیت ٬ خیانت ٬ وفا ٬ لیاقت ٬ حماقت ٬ گذشته ٬ آینده ٬ دوست ٬ لبخند ٬ گریه ٬ فحش! ٬ سیگار ! و....
یک
دو
سه
چهار
یک
...
بعضی ها زود میرن و بعضی ها هم نه ٬ می خوان اذیت کنن!
توی دانشگاه ٬ احسان و مسعود و خنده ی همیشگی اونا و حتی درون مسعود که هیچ وقت به روی خودش نمیاره ! برام آشناست.
" ۱۸/۱/۱۳۸۶ ساعت باید بین ۳ تا ۴ باشه "
رفتی و باز دل من می سپارد اشک بر چشمان خسته
خسته از بیهوده راهی که در آن پای نهادم چشم بسته
یک نفر آرام می گوید به من ای دل شکسته
نازنین شیدای تو از این قفس ٬ دیریست رسته
..................................................................................................................................
پ ن : ضایع خودتی !!!
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:27  توسط علی
|
سلام
ضد حال اول سال یعنی چی!!!
یعنی اینکه 5 ماه صبر کنی که موهات بلند بشه و درست زمانی که می خوای یه سر و سامون حسابی بهشون بدی و اونطوری که دلت می خواد ردیفشون کنی مجبور بشی به خاطر فشاراطرافیان بری و کوتاهشون کنی ( مثل یه بچه مثبت بی نهایت
)!!!
کوتاه کردن مو ها زیاد مهم نیست . مهم اینه که حالت از مثبت بودن خودت بهم بخوره
!!!
خوب دیگه زندگی همینه .........
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:8  توسط علی
|