تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

از گفتن آنچه که می خواهیم نترسیم!

خوب نمی گذره !!!

زندگی خوب پیش نمی ره !!! بعد از یک ترم زحمت بالاخره تونستم همه درس ها رو پاس کنم. منو بگو که چه قدر اولش شاد بودم . ولی بعد که فکر کردم دیدم تازه درس هایی رو پاس کردم که بیشتر بچه ها ترم 1 و 2 پاس کردن!!!!!!

چه قدر مزخرف  !!!!

زندگی اصلا خوب نمی گذره !!! بیشتر از خودم به فکر و نگران دیگران هستم !!! هیچ کاری هم نمی تونم براشون انجام بدم!!.

کاش حداقل می تونستم یه کم از حرف هایی رو که نمی تونم به هیچ کس بگم رو اینجا بنویسم.!!

 

چراغ آرزو های دلم خاموش است

                                  دل من در سرزمینی خاموش می خواند

 

       صدایش از سکوتی غمگین می نالد

                                                افسوس ! که می شنود آن را ؟؟؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:56  توسط علی  | 

یه برش کوچولو

تا حالا بی خواب شدین ؟؟!!

امشب یکی از اون شباست ؟؟

یه برش زدم به گذشته !!

هر چی عکس تو این چند سال گرفته بودیم و تو سیستم داشتیم رو نگاه کردم.باور کنید خیلی بیشتر از اونی که فکر می کنیم تغییر می کنیم !!!

بهتون توصیه می کنم حتما یه سری به عکس های قدیمی بندازین.

وقتی عکس ها رو نگاه می کنیم خیلی چیزا یادمون میاد. مهمتر از تغییرات ظاهری  که می بنیم ، تغییرات باطنیه که تو درونمون داشتیم و شاید هیچ کس جز خودمون متوجه اون نشده باشه . به نظرم این عکس ها از این جهت مهمتر باشن  نه ؟؟؟

عکس های دوران دبیرستان* رو که می دیدم یاد یه خاطره افتادم!!

کلاس سوم راهنمایی که بودم با پسر خالم شده بودیم فروشنده  بوفه ی مدرسه . البته بوفه که چه عرض کنم ، فقط کلوچه و نوشابه می فروختیم که پولش هم نمی دونم تو جیب کی می رفت !!! یادم هست اون موقع کلوچه 30 تومن بود و نوشابه 50 تومن . ولی ما یه کم گرون فروش بودیم !!! البته نیتمون خیر بود !!! برا اینکه بچه ها اذیت نشن و پول خرد تو جیبشون نمونه کلوچه و  نوشابه  رو فقط با هم  و به قیمت 100 تومن می فروختیم !!!

البته گفتم که نیتمون خیر بود  چون با پول اضافه هر زنگ هر کدوممون یک کلوچه و یک نوشابه می خوردیم !!!

ها !!!!!  چیه ؟؟؟ باور کنین هر کدوم فقط یک کلوچه و یک نوشابه می خوردیم . تازه به جای دست مزدمون بود !!!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* فکر کردین می خوام از دوره دبیرستان خاطره بگم نه !!! گول خوردین این نکته ی انحرافیش بود!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 3:7  توسط علی  | 

تفاوت را احساس کنید !!! ها ؟؟!!!

هر کسی الان به قیافه من نگاه کنه ٬ چی فکر می کنه ؟؟

اول در مورد پست قبلی بگم که ٬یه مدت سعی کردم که مهربون نباشم !! فکر می کنید نتیجش چی شد ؟؟؟

با دو تا از بچه های خوابگاه دعوا کردم !!!  و همچنین اعصابم به شدت به هم ریخت !!!! و به این جمله ی معروف از خودم که ٬ " دخترا همشون بی وفا هستن " اعتقاد راسخ پیدا کردم !!!

گفتم بابا بی خیال این تغییر و تحولات به تو نیومده !!! آره دیگه٬ به قول مسعود :

هی تو !!! ( منظورش منم )

" زندگی شاید همین باشد"

حالاجواب سوال :

با خودش ۲ تا فکر می تونه بکنه !!!!!

۱- این آقا درس ها رو به .... داده !!!

۲- درس ها به کمک تعدادی استاد این آقا رو به ........... دادن!!!! ( دقت کنید که نقطه چین دوم از نقطه چین اول خیلی بزرگتره که خودش عمق فاجعه رو نشون میده )

به نظر شما کدام می تواند درست باشد ؟؟؟؟ *

ولی انگار ایام امتحانات به همسایمون ساخته ؟؟

می دونید چرا ؟؟؟

الان می گم . !!! ها ؟؟ دیروز که زنگ زدم خونه٬ از مامانم شنیدم که زنگ زده ( زنگ زده خونه ی خودشون ها ) و گفته که :

دختر همسایه به مامانش :( دیروز)

" مامان امتحانا خیلی سخت بودن  . من حتما می افتم "

و اما براتون بگم که من چه طور از این سخن برداشت بالا رو استنباط کردم. 

یادم میاد ترم اول که امتحانا رو داده بودیم ** ٬ زنگ زده بود به خونشون و به مامانش گفته بود :

دختر همسایه  به مامانش  : ( ترم ۱ همین موقع)

" مامان امتحانا خیلی سخت بودن . من حتما می افتم "

به تفاوت نوع گفتن (  آدمک ها ) توجه کنید .!!!!

حلا وقتی بهتون بگم که ٬ ترم اول همه درس ها رو که پاس کرد هیچ !!! درسی رو هم که گفته بود حتما می افتم  ۵/۱۲ شد . اون وقت من شدم چند ؟؟؟ ۵/۸ !!!!!!

چی می گید ها ؟؟؟

 اول از همه از احسان می پرسم!! چی می گی ها ؟؟

...............................................................................................................................

پ.ن ۱ : راهنمایی : آز فیزیک ۲ رو اگه شانس بیارم با ۱۰ پاس می کنم و تربیت بدنی ۲ رو هم گرفتم ۱۶. خدا رحم کنه ......( ادامه دارد ....).

پ.ن ۲ :در این جمله می توانید کلمه ی " رو " را حذف کرده و قبل از کلمه ی  "امتحانا"  از واژه ی " به " استفاده کنید ها ؟؟؟؟؟!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 13:59  توسط علی  |