خسته شدم!!!
آها ...........
اول از همه ببخشید که دیر آپ کردم . آخه می خواستم یه چیزی بنویسم ولی نمی دونستم چه جوری!
مدتیه از نوع رفتار های خودم خسته شدم . از اینکه خیلی دلسوزم و برا دوستام خیلی بیشتر از خودم ارزش قائل می شم . از اینکه خیلی مهربون بازی درو میارم و جلو دیگران خودمو کوچیک می کنم.
نمی دونم چرا ٬ ولی هر وقت می بینم یکی از دوستام یا بهتر بگم اونایی که من فقط می شناسمشون ( مثلا بعضی از هم کلاسی ها ) ناراحتن خود به خود من هم ناراحت می شم.
نمی دونم چرا هر وقت یه نفر به من محبت می کنه ( خیلی کوچیک هم باشه ) فکر می کنم باید جبران کنم و این کارو می کنم .
نمی دونم چرا همشه خواسته های خودم رو در اولویت دوم قرار می دم و اگه لازم بشه اونا رو نادیده می گیرم.
نمی دونم چرا همیشه توهین های دیگران به خودم رو ٬ نادیده می گیرم. با اینکه هیچ وقت اونا رو فراموش نمی کنم.!
نمی دونم چرا هیچ وقت یه دوست خیلی خوب برام باقی نمونده و همیشه رو حسایتی که از خوشون نشون دادن از هم دور شدیم.
نمی دونم چرا باید تنها کسی باشم که دوستام ( حتی اونایی که خیلی با هم خوب نیستیم ) راز دلشون رو بهش می گن .
نمی دونم چرا ؟؟
نمی دونم ..........
ولی می دونم این جوری بودن رو .............. دوست ندارم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن ۱ : باور کنید اینقدر از این چرا ها دارم که بنویسم که شاید تا فردا طول بکشه٬ ولی چون می خوام حال داشته باشید که مطلب بخونید بی خیال بقیه شدم.
پ.ن ۲ : تو رو خدا اگه جواب چرا ها رو می دونید بگید . خیلی بهش احتیاج دارم!!
پ.ن ۳: یه سوال دارم که جزو سوال های بالا نیست برا همین اینجا میارمش : نمی دونم چرا تا وقتی به کسی نگفتم گلم٬ بهم نگفته گلم ؟
